پیش از تو مرده ام

در روزگاری دور

در روزهای فراموشی

کنار حادثه ای ناگاه و ناهنگام

بی آنکه بخواهم

یا به پیشوازش رفته باشم

تنهایی عریان است

همچون تنی در انتظار غسالان

یا پیکری خوابیده در گور

چندان عمیق و ساکت

که گوشهایت به نشنیدن نامت خو گیرند

و باور کنی

مرگ از راه رسیده است

پیش از آنکه در گور فرو خفتی

مرگ تنهایی است

و تنهایی مرگ است

باور کن

پیش از تو مرده ام

آن دم که نامم را دیگر از تو و هیچکس نشنیدم

آنان که آشنا می پنداشتمشان

و تنهایی را حقیقتی یافتم

همزاد رنج های خویش

بی آنکه کسی سوگوار من باشد