جاودانگی
ابرهای تکه تکه
آسمان آبی
و قدری دورتر کوههای خموش
آفتاب سوزان
سکوت و سکوت
و نسیمی گرم
جنبش آرام برگ ها و علف ها
در دو سوی جاده ای که بی انتها نیست
اما تو گویی به سمت ابدیت می رود
هرگز
نه سنگ ها خاطره ای دارند
نه این درخت های سنجد
خاطره ها تنها در من می زیند
بی آنکه زنده باشند
و آدم هاسوار بر خاطره ها هر لحظه دورتر می روند
تا جایی که نقطه ای در کهکشانی دور را ماننده شوند
باید باور کنم
شاید
زندگی تنها اینجاست
اینجا که جای پای هیچ کس باقی نمانده است
+ نوشته شده در دوشنبه بیستم بهمن ۱۳۹۹ ساعت 12:59
توسط محسن میم
|