مسخره ترین واژه ای که انسان ابداع کرده اهمیت است
اهمیت ، مهم بودن و هر واژه ای که قرار است ما را به مفهومی خاص یا موقعیتی ویژه وصل کند همه و همه مسخره و پوچ است
آنچه امروز حیاتی و شکوهمند می نماید در مکان یا زمانی دیگر پوچ و بی معنا و حتی مسخره است
راستی از شکوه یک سوار اسب ها چه می فهمند ؟
افتخار واژه ای پوچ است همچون شکوه و جاودانگی و پیروزی و شکست
انسان فقط دروغ می بافد و بس
انسان سعی می کند حقارت زندگی را در لای واژه های خاص بپیچاند تا پوچی بودن را توجیه پذیر کند
ایمان
افتخار
پبروزی
جاودانگی
تمامی این واژه های پوچ برای فریب و فراموشی ابداع شده اند
انسان تنها به این دلیل که مفهوم زمان مفهوم مرگ و مفهوم نیستی را درک می کند تلخ ترین زندگی را بین همه جانوران دارد
آدمی از لحظه ای که مفهوم فردیت و مرگ و نبستی را می فهمد شادی را از دست می دهد و در اندوه غرقه می شود ، سزای درکحقیقت ، غرق شدن در این واژه ها و تقلاهای پوچ است
انسان می داند تنها برای یک بار فرصت زیستن دارد
انسان می داند هیچ لحظه ای از زندگی قابل تکرار نیست
انسان می داند پس از مردن همه آن چیزهایی که اکنون برایش بالاترین اهمیت و ضرورت را دارد بوچ می شود انسان می داند زندگیچیزی همانند یک حباب است به همین دلیل نمی تواند همچون سایر حیوانات به تمامی از زندگی و شادی لذت ببرد زیرا در اوج شادی وسرور می داند همه این ها موقت و بی ارزش است به همین دلیل همه عمر تلاش می کند به روش های مختلف تمام لحظه های زندگی رااز اتفاقات پر کند تا مجالی برای اندیشیدن به نیستی محتوم خودش و آنچه دوست می دارد نداشته باشد
به جنگ پناه می برد
به ثروت
به شهرت
به تلاش های بی پایان
به هر چیزی که به خیالش خودش نشانی از جاودانگی دارد
گاه همچون فرعون هرم می سازد یا معابد شکوهمند برپا می کند
دین می سازد و خدایی که برایش زندگی جاودانه ای پس از مرک تدارک دیده است
انسان می داند در فرداهای دور هیچ نشانی از او و تلاشهایش نخواهد بود اما مأیوسانه به اوهام چنگ می زند تا به هر گونه که میتواند مرگ را فراموش کند و به یک جاودانگی خیالی پناه ببرد
اما افسوس که در اعماق وجودش می داند مرگ از هر حقیقتی استوارتر است و بدین خاطر مؤمن ترین مؤمنان نیز بر مرگ آنان کهدوست می دارند اشک می ریزند و عزادار می شوند که که می دانند دیداری دیگر در کار نخواهد بود
انسان تنها در فراموشی زندگی را قابل تحمل می باید و هر آنچه ابداع کرده تا در پناهش اندوه نیستی و مرگ را فراموش کند فقط فریباست و فریب