اعتراف بی پایان
کلمات چیزی نمی سازند
نه عشق
نه آزادی
نه هیچ سرودی
پیش از آنکه زندگی مفهوم شاعرانه ای را یافته باشد .
زیستن همزاد شقاوت است
آن دم که چیزی بیش از گیاه و کرم باشی
و رنج آنگاه زاییده می شود
که در بن دندان خویش
ناگاه
طعم مکرر مرگ را که شادمانه می بلعی
گناهی شریرانه می بابی
چه حقارت بار است که زیستن در گرو مرگ دیگری باشد
چرا که زندگی تنها به هیئت انسان نیست
اگر چه شاید مرگ در قامت انسان هیبتی نو یافت
از آن دم که مرگ را نه برای زیستن
که همچون عبادتی در نیایشگاه خدایانش جاری ساخت
تا از آن ؛ فر و شکوه و جاودانگی را بیابد
و انسان اینگونه زاده شد
با نخستین قتل در سپیده دم تاریخ
+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم آذر ۱۳۹۹ ساعت 21:26
توسط محسن میم
|