دوزخ تنهایی
حرف خاصی نیست
هیچ یاری جز خودم
در این جهان همواره با من نیست
هیچ کس در عمق جانم
با خبر از زخم ها و تلخی این روزگارم نیست
هیچ کس با من به راهم نیست
گوئیا یکسر کسی در گوش من می خواند این رازی
که دیگر هم نهانی نیست
هر تولد جز یکی تنهای دیگر در جهان ، پایش نهادن
" اتفاقی نیست "
تلخ روزی باشد این بیداری از رویای وهم آلوده مان بی شک
باری اما چاره ای
جز سر نهادن بر چنین تقدیر شاقی نیست
عشق را حتی دگر ،
من جز برای جستن از تنهایی بی حد نمی دانم
اعترافی تلخ کردم ،
چون مرا دیگر به یاری انتظاری نیست
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم مرداد ۱۳۹۷ ساعت 12:40
توسط محسن میم
|