چه غم انگيز است

آن دم كه مى فهمى

آرزوهايت از آغوشت بزرگتر است

چه غم انگيز است

دیدن آنچه مى خواهى

اما در دستهايت نمى گنجد

چقدر غم انگيز است

كه رؤياهايت

يك به يك فرو مى افتد

و زمان گردی از فراموشی بر آن می پاشد

چه  غم انگيز است

آنگاه كه مى فهمى

حتى حقيقت هم مقدس نيست

اما

چه زيباست

آن دم ، كه در مى يابى

هميشه آرزوهايى نو

بر شاخه های بریده روحت حوانه می زنند

و چيزى هم سنگ تو مى آورد

تا با تو قد بكشد

آنقدر كه از هر آنچه مى خواسته اى بزرگتر شوند

چه زيباست

آن دم كه مى فهمى

بازوانت با رؤياهايت كشيده مى شوند

تا همواره در آغوششان بكشى

و آن روز كه در مى يابى

عميق ترين رؤياها

وقوع ساده ترين لحظه هاى زندگى است