انسان معاصر
موسیقی را دوست داشتم ، آرزویم این بود که آهنگساز بشوم ، نوشتن را هم دوست داشتم و البته شعر گفتن را ، حتی کارگردان شدن هم آرزویم بود و بسیاری رویاهای دیگر در سر داشتم اما اشتباهم این بود که مسیری خلاف خواسته ام را برای رسیدن به هدف انتخاب کردم و شاید هم انتخاب این مسیر طولانی از آن رو بود که به استعداد خودم ایمان نداشتم در نتیجه طوری زندگی کردم که رسیدن به این آرزو هر روز محال تر شود به این ترتیب هر چه زمان گذشت تدریجا" آدمی دیگر شدم نه اینکه انسانی خاص شده باشم ، نه ! بلکه هر روز بیشتر شبیه انبوه آدم هایی شدم که تقریبا" همه یک شکل هستند ولو اینکه اسم ، مذهب ، نژاد ، ملیت و یا قیافه هایی متفاوت از هم دارند . منظورم میلیاردها انسانی است که هم اکنون در روی زمین زندگی می کنند و مختصات گوناگون زندیگشان تقریبا" شبیه همدیگر است . همه شان به فوتبال علاقه دارند ، سینمای هالیود برایشان اسطوره هایی یکسان خلق می کند ، موسیقی مورد علاقه شان شبیه به هم شده ، غذاهایی شبیه به هم می خورند و خلاصه در یک فرهنگ جهانی حل شده اند . من تدریجا" اینگونه شدم گویی که وجودم به خمیری بدل شده و سپس در قالبی مشخص ریخته و بعد به همان شکلی درآمده که همگان هستند یعنی انسانی در دهکده جهانی ! واقعا" این اصطلاح جقدر عجیب و با مسما است " دهکده جهانی ! " آخر در روستا هم آدم ها خیلی شبیه به هم هستند ، یک جور فکر می کنند ، عقایدشان تقریبا" یکی است و همه همدیگر را چنان می شناسند که محال است قادر باشند رازی خصوصی را نزد خود نگاه دارند . بله ! دنیای جدید جدا" یک دهکده است و ما آدم ها همه مان خصوصیات دهاتی ها را پیدا کرده ایم و در اینستاگرام و فیسبوک و صدها شبکه اجتماعی جیک و پوک هم را در می آوریم . باری با گذشت زمان من هم دقیقا" یکی از همان میلیاردها انسانی شدم که دقیقا" در قالبی که دیگران شکل گرفته اند به صورتی که شبیه دیگران است در آمدم یعنی به یک ربات واقعی تبدیل شدم رباتی که حتی فکر کردن ، احساسات و علاقه هایش برنامه ریزی شده است . این ربات هیچ اراده ای از خودش ندارد و انتخاب هایش متناسب با انتظاراتی است که از او می رود حال چه این انتخاب در زندگی خصوصی اش باشد چه در عرصه اجتماع . من رباتی شده ام که برای تفریح دقیقا" همان کاری را می کنم که میلیاردها نفر دیگر ! دقیقا" مانند آن ها لباس می پوشم و حتی حس زیبایی شناسی ام جهانی شده است . در این وانفسا آنقدر از آنچه می خواستم باشم دور شده ام که حتی تصور اینکه می توانم انسانی منفرد و یگانه باشم برایم بیگانه و محال شده است . فی المثل من دیگر قادر نیستم نسبت به ال کلاسیکو بی تفاوت باشم و یا آرزویم خوردن همبرگرهای مک دونالد نباشد ! واقعا" حیرت انگیز است که چیزهایی به این پایه ساده و کم ارزش من ! یعنی آن انسان آرزومند و رویا پرداز را اینگونه مسخ کرده باشد و تازه با تمام وجود در پی آن هستم تا همه تار و پود وجودم همانی شود که ایده آل دنیای امروز است !
+ نوشته شده در جمعه چهارم خرداد ۱۳۹۷ ساعت 4:26
توسط محسن میم
|