نه عشق جاودانه می خوام

نه نفرت بی پایان

قاتلانی را می شناسم که خود را مصلح می دانند ، فلسفه می خوانند ، شعر می گویند ! و در گوش خویش کلماتی ستایش انگیز زمزمه می کنند تا از یاد نبرند آنچه از تصویر خود دوست دارند . 

قاتلانی با دست های پاک و وجدان آسوده !  قاتلانی فراموشکار و معصوم که قربانیان خود را محصور ، زنده نگه می دارند تا خود باور کنند که دوستشان دارند .

قاتلانی که بذر عشق را پیش از جوانه زدن از قلب های دیگران چیده اند و به سادگی بدون آلودن دست های خود زندگانی را پیشواز مرگ فرستاده اند .