سرود تاریکی
ابرى سياه با من است
كه مرگ را
بى وقفه در رگانم مى بارد
و شادى را
به سرزمينى متروك كوچ مى دهد
ابرى سياه در من مى بارد
چندان كه رودهايى ،
در قلبم روان كرده است
سيلابى !
كه عشق را مى روبد
و زمينى عقيم بر جاى مى نهد
گورستانى ،
از يادها و آدم ها
كه نيستى را
پيش ازمرگ
در من آغاز كرده اند
آه !
شايد فراموشى گوهرى باشد
تا ريشه هاى كينه بخشكند
پيش از جوانه زدن
+ نوشته شده در جمعه هفدهم فروردین ۱۳۹۷ ساعت 1:10
توسط محسن میم
|