چه فراموشی آشنایی است

فرو رفتن در روزها و آدم ها

قدم زدن در سرزمین عادت های دور

و زندگی را

همان گونه زیستن

که سرشت آدمی است

بی تاملی

در چند و چون ها

بایدها و نبایدها

و در جزیره بی خبری

جایی که رنج به اندازه دنیای کوچک آدمی است

و شادی هم قد تنهایی اش

نه رنج به اندازه کوه است

نه شادی چنان عظیم

که دیگران را به حقارت افکند

چه فراموشی مطلوبی است

گوشه ای متروک

جایی که آدم ها اندازه هایی کوچک دارند

و هیچ کس آنقدر بزرگ نیست

که دهانی را به تحسین بگشاید

اینجا سکوت صدای ممتد سال هاست

زمان گام های کوتاهی دارد

و آدم ها

همچون کوچه ها و دکان ها

شبیه گذشته مانده اند

اینجا زمان مرده است

چندان که در کوچه ها

دیروز و فردای خویش را توانی دید

اینجا مکان فراموشی است

فراموشی قصه های دروغ

شاهان پوشالی

شکوه بی حاصل نخوت

جایی بدون غبار

آن سان که چشم

جز اصل زندگی چیزی نمی بیند