در عمق باور خويش
باغى ساخته ام
هر گوشه اش
درختى
گلى
جوييارى
آرزوهايم !
پرنده ای بر آسمانش
رؤياهايم !
نسيمى در باغش
و قلبم !
چون دريايى بر كرانه اش آرميده است
من به رؤياهاى خويش زنده ام
در باغ باور خود
از رنج هاى زندگى مى گذرم
به گاه تلخيش
چشم مى بندم
و در باغ خيره مى شوم
در رؤياى خويش
تا زنده بمانم
چرا كه جهان را ، رؤياى من آفريده است
و زندگيم را
آرزوهايم
تا آن زمان كه زنده بمانند
+ نوشته شده در چهارشنبه ششم اردیبهشت ۱۳۹۶ ساعت 15:5
توسط محسن میم
|