از تراويدن مهتاب در اين تاريكى

از نگاهى كه پر از رد بهار است در اين فصل خزان

از نفس هاى تو  بيدارم من

من بر اين چهره زيباى تو جز خنده نمى خواهم هيچ

و از اين عطر خوشت جز نفسى

گوش کن نغمه دل را از من 

گاه آن است که از خاطره برداری دل

پاک کن زنگ صداهای پر از خاطره را 

عشق بی شک پس اين تنهايى است