پس اندام زمان جلوه آمال پرید

گشت غمگین دل من

هر چه تاریک تر این روز سیاه

رفت  چون شب بر من

تکه ها شد دل من در صد جا

محو شد باور من

قلب من گم شد و در پشت یکی خانه کج

کوه گم شد بر من

در  مغاکی که فرو رفته در آن شادی ها

مرگ شد همدم من

روح من همچو اسیری است که در دست من است

بسته زنجیر بر او باور من

سرد یکسر شده هر چیز که تا روز پسین

گرم می کرد همه هستی من